ترجمه "oksa" به فارسی
شاخه, شاخ, عضو بهترین ترجمه های "oksa" به فارسی هستند.
oksa
noun
دستور زبان
-
شاخه
nounpuun osa
Nyt, ellemme olisi oksastaneet näitä oksia, puu olisi menehtynyt.
اینک، اگر ما این شاخه ها را پیوند نزده بودیم، آن درخت از بین می رفت.
-
شاخ
nounOksien haaroittuvuus oli itse asiassa
در واقع، شمای پر شاخ و برگ درخت،
-
عضو
noun
-
ترجمه های کمتر
- چوب
- شاخه کوچک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oksa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "oksa"
عباراتی شبیه به "oksa" با ترجمه به فارسی
-
سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه
-
خاشاک
-
فرخویدن · هرس کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن