ترجمه "pappa" به فارسی

پدربزرگ, پدر بزرگ بهترین ترجمه های "pappa" به فارسی هستند.

pappa noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • پدربزرگ

    noun

    Hän kutsui tätä pappaa Elämän puuksi.

    پدربزرگ رو درخت زندگي صدا ميکرد

  • پدر بزرگ

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pappa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pappa" با ترجمه به فارسی

  • دستیار کشیش · ماه
  • روحانی · مجتهد · کشیش
  • ابه · اجتماعی · روحانی · شبان · شعر روستایی · عضو کلیسا · مجتهد · مربوط به کلیسا · پیشوای روحانی · کشیش
  • ابه · اجتماعی · روحانی · شبان · شعر روستایی · عضو کلیسا · مجتهد · مربوط به کلیسا · پیشوای روحانی · کشیش
اضافه کردن

ترجمه های "pappa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه