ترجمه "peli" به فارسی
بازی, بازی کردن, مسابقه بهترین ترجمه های "peli" به فارسی هستند.
peli
noun
دستور زبان
Huvitus, ajanviete. [..]
-
بازی
nounNiillä säännöillä nolostuttavasta ja hankalasta tilanteesta olisi tullut hauska peli.
یه همچین چارچوبی برای قوانین، رودروایستی رو از بین می بره و بازی رو با حال می کنه.
-
بازی کردن
noun -
مسابقه
nounJuhlakulkue on samana päivänä kuin pelikin, joten en pääse.
مسابقه ي دختر شايسته هم همون روزه ، نمي تونم بهش بگم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " peli " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "peli"
عباراتی شبیه به "peli" با ترجمه به فارسی
-
جادو شده · مبهوت · مسحور · مسموم شده · هوسباز
-
ورزش دوستی · ورزشکاری
-
گو
-
حقه · کار نادرست
-
بازی بیس بال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن