ترجمه "raja" به فارسی

مرز, آستانه, حد بهترین ترجمه های "raja" به فارسی هستند.

raja noun دستور زبان

määräpäivä

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرز

    noun

    He lisäävät paikallisia joukkoja, jos Israel ylittää rajan.

    عهد بستن که اگه اسرائيل وارد مرز بشه ، نيروهاي شبه نظامي شونُ راه بندازن.

  • آستانه

    noun

    Kytkemispiste ymmärretään tuona raja-arvona

    نقطه تعادل شبکه توسط آن خط دیده می شود، آن خط آستانه،

  • حد

    noun

    Sinun täytyy kuitenkin olla rehellinen itseäsi kohtaan, kun päätät, missä tuo raja kulkee.

    البته برای تشخیص این حد باید با خود کاملاً صادق بود.

  • ترجمه های کمتر

    • سرحد
    • تحدید حدود
    • راجا
    • لبه
    • کرانی
    • کنار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " raja " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "raja" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "raja" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه