ترجمه "riippuvainen" به فارسی
اعتیاد, تابع, تسلیم شده بهترین ترجمه های "riippuvainen" به فارسی هستند.
riippuvainen
adjective
دستور زبان
-
اعتیاد
nounYksi prosentti koko väestöstä oli riippuvainen heroiinista,
یک درصد جمعیت به هروئین اعتیاد داشت که واقعا سرسامآور است،
-
تابع
adjective -
تسلیم شده
adjective
-
ترجمه های کمتر
- خو گرفته
- خوگرفته
- متکی
- موثق
- وابسته
- وسواس
- چرخ دنده ساعت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " riippuvainen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "riippuvainen" با ترجمه به فارسی
-
تابع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن