ترجمه "salli" به فارسی

اجازه دادن, اجازه, اجازه دادن بهترین ترجمه های "salli" به فارسی هستند.

salli verb
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه دادن

    Verb

    Onko viisasta sallia sitä?

    بنظرت اجازه دادن به همچين کاري عاقلانه ست ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " salli " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Salli proper دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه

    noun

    Sallin yhden itselleni kovaan stressiin tai tyydytykseen.

    تنها به خودم در زمان هاي خيلي خوشحالي يا خيلي ناراحتي اين اجازه رو ميدم.

  • اجازه دادن

    Verb

    Salli etäkäyttäjän & hallita näppäimistöä ja hiirtä

    اجازه دادن به کاربر دور برای & کنترل صفحه کلید و موشی‌

عباراتی شبیه به "salli" با ترجمه به فارسی

  • داخل کردن
  • معاف کردن
  • اختصاص دادن · اعطا کردن · اندوختن · ایستادگی کردن · جلو آمدن · روا کردن · مجاز کردن · منتظر شدن · منزل کردن · ندیده گرفتن · وفا کردن
اضافه کردن

ترجمه های "salli" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه