ترجمه "sitten" به فارسی
بعد, قبل, پیش بهترین ترجمه های "sitten" به فارسی هستند.
sitten
adposition
adverb
دستور زبان
-
بعد
noun adverbOtan vielä yhden jutun, niin sitten olen valmis.
من یه چیز دیگه برمیدارم و بعد دیگه تمومه.
-
قبل
adjectiveJa ydinaseen laukaisulaitetta, joka varastettiin Kremlistä kaksi päivää sitten.
و همينطور دستگاه فعالسازي بمب اتم که دو روز قبل از کرملين دزديده شده
-
پیش
adpositionOnnettomuus tapahtui kaksi vuotta sitten.
حادثه دو سال پیش اتفاق افتاد.
-
ترجمه های کمتر
- سپس
- پس
- بدینسان
- مثلا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sitten " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sitten" با ترجمه به فارسی
-
تحصن
-
با وجود اين · معهذا
-
به هنگام · در زمان · زمانی که · هنگامی که · وقتی · وقتی که · چون
-
چسبناکی · گرانروی
-
بای بای · خداحافظ
-
با وجود اين · معهذا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن