ترجمه "tarve" به فارسی

نیاز, ضرورت, بایا بهترین ترجمه های "tarve" به فارسی هستند.

tarve noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • نیاز

    noun

    Joskus voit kuitenkin olla tilanteessa, jossa saatat tarvita seurakunnan tukea.

    هر یک از ما، گاه برای غلبه بر فشارهای این نظام پلید به کمک جماعت نیاز پیدا میکنیم.

  • ضرورت

    noun

    On kyseessä sitten tsunami tai ilmapommitus, - on sama tarve uudistamiselle.

    گرچه اين يک بمباران هوايي متناوب يا ثابت است همون ضرورت شروع نوسازي تمدن است

  • بایا

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خارش
    • شرط لازم
    • لازمه
    • لزوم
    • مطالبه
    • چیز ضروری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tarve " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tarve" با ترجمه به فارسی

  • احتياج داشتن · احتیاج داشتن · ایجاب کردن · مستلزم بودن · نیاز داشتن · نیازمند بودن
  • اجبار
  • اسباب · ظروف · لوازم آشپزخانه · وسایل
  • گروه گرایی
  • احتياج داشتن · احتیاج داشتن · ایجاب کردن · مستلزم بودن · نیاز داشتن · نیازمند بودن
  • احتياج داشتن · احتیاج داشتن · ایجاب کردن · مستلزم بودن · نیاز داشتن · نیازمند بودن
اضافه کردن

ترجمه های "tarve" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه