ترجمه "tasainen" به فارسی

hamvår, صاف, مسطح بهترین ترجمه های "tasainen" به فارسی هستند.

tasainen adjective دستور زبان

Jolla ei ole korkeuseroja.

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • hamvår

    adjective
  • صاف

    adjective

    Niiden etureuna ei ole lentokoneiden siipien tapaan tasainen vaan pykäläinen: siinä on ulkonevia kyhmyjä rivissä.

    جلوی بالههای نهنگ مانند بالهای هواپیما صاف نیست، بلکه دارای یک ردیف برجستگی است.

  • مسطح

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • هموار
    • آرام
    • تقریبا برابر
    • خسته کننده
    • عمدی
    • لخت
    • مساوي
    • یکنواخت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tasainen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tasainen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tasainen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه