ترجمه "tila" به فارسی

جا, فضا, وضعیت بهترین ترجمه های "tila" به فارسی هستند.

tila noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • جا

    noun

    Se sopii minulle, mutta kun alan nukkua, niin haluan tilaa.

    ولي وقتي ميخوايم بريم به رختخواب من يه کم جا ميخوام

  • فضا

    noun

    Toivottavasti tämä on riittävä tila voit tehdä työsi.

    من امیدوارم که این فضا واسه کار کردن شما مناسب باشه

  • وضعیت

    noun

    Toisinaan puolison fyysinen tila voi tehdä normaalit sukupuolisuhteet vaikeiksi tai jopa mahdottomiksi.

    گاهی نیز وضعیت جسمی یکی از زوجین رابطهٔ جنسی را دشوار و یا حتی غیرممکن میکند.

  • ترجمه های کمتر

    • مزرعه
    • محل
    • مکان
    • کشتزار
    • امارت
    • بجای
    • تملک زمین
    • حال
    • حالت
    • در عوض
    • شان
    • مسکن
    • ملک
    • ننگ
    • وضع فعلی
    • وضع موجود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tila " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tila" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tila" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه