ترجمه "ukki" به فارسی
پدربزرگ, پدر بزرگ بهترین ترجمه های "ukki" به فارسی هستند.
ukki
noun
دستور زبان
-
پدربزرگ
nounRalph-ukki sanoi, että se sai hänen nänninsä nöpöttämään.
پدربزرگ رالف گفته بود که آب سرد نوک سينه اش رو راست مي کرد
-
پدر بزرگ
nounViisi sekuntia, ukki. Mene suojaan!
5 ثانيه ، پدر بزرگ ، حرکت کن!
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ukki " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن