ترجمه "väline" به فارسی
اجرا, اسباب, الت بهترین ترجمه های "väline" به فارسی هستند.
väline
noun
دستور زبان
-
اجرا
nounBad Blake ei ole koskaan jättänyt esitystä väliin.
بد بليک تو کل عمر لعنتيش يه اجرا رو هم از دست نداده.
-
اسباب
nounMiksi vältämme pöyhkeilemästä sillä, mitä teemme Jehovan palveluksessa, jos todella rakastamme veljiämme?
چرا محبت حقیقی به برادرانمان سبب میشود که در مورد خدمتمان به یَهُوَه خودستایی نکنیم؟
-
الت
noun
-
ترجمه های کمتر
- انجام
- دستگاه
- لوازم
- ماشین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " väline " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "väline" با ترجمه به فارسی
-
مداخله کردن
-
حمله مرد میانی
-
حائل شدن · مداخله کردن
-
درضمن
-
نزدیکی پستانی
-
مداخله کردن
-
میانه · واسطه
-
درج کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن