ترجمه "vaihto" به فارسی
تعویض, جانشینی, شیفت بهترین ترجمه های "vaihto" به فارسی هستند.
vaihto
noun
دستور زبان
-
تعویض
nounMinun pitäisi suorittaa vaihto.
من باید اون کسی باشم که این تعویض رو انجام میده
-
جانشینی
noun -
شیفت
noun -
معاوضه
nounSanoit, ettei näin kävisi ja ettei vaihtoa tehtäisi.
، گفتي همچين اتفاقي نميوفته بهم قول دادي معاوضه اي انجام نميشه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vaihto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vaihto" با ترجمه به فارسی
-
تناوبی · متناوب
-
بحث · مذاکرات پارلمانی · مناظره · چون و چرا
-
کلید اصلاح کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن