ترجمه "valta" به فارسی

قدرت, استطاعت, اقتدار بهترین ترجمه های "valta" به فارسی هستند.

valta noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • قدرت

    noun

    Hän väitti, että kielto syödä siitä oli perusteeton – että se oli vallan väärinkäyttöä.

    او استدلال کرد که فرمان منع خوردن میوهٔ آن درخت بیاساس است. این کار سوءاستفاده از قدرت بود.

  • استطاعت

    noun
  • اقتدار

    noun

    Savenvalajalla on valta muovata savesta sellainen astia kuin hän haluaa.

    کوزهگر کاملاً اقتدار دارد گِل را به هر نوع ظرفی که بخواهد درآورد.

  • ترجمه های کمتر

    • اهتزاز
    • تاب
    • تسلط
    • تعالی
    • حق حاکمیت
    • سلطنت
    • سلطه
    • عصای سلطنتی
    • غلبه
    • نفوذ
    • گرزه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " valta " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Valta
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • قدرت

    noun

    Hän väitti, että kielto syödä siitä oli perusteeton – että se oli vallan väärinkäyttöä.

    او استدلال کرد که فرمان منع خوردن میوهٔ آن درخت بیاساس است. این کار سوءاستفاده از قدرت بود.

عباراتی شبیه به "valta" با ترجمه به فارسی

  • انتخاب کردن · برداشتن · برگزیدن · ترجیح دادن · تصمیم گرفتن · شامل بودن · عقیده داشتن به · نسبت دادن · گزیدن · یادآوری
  • سیاستگذاری عمومی
  • صعودی
  • استعفا
  • استیلا · تحکم · تسلط · تعالی · سلطه · غلبه
  • قاطع بودن · مسلط بودن
  • اختصاص دادن · درشت نوشتن · سحر کردن · سوراخ کردن · غصب کردن · فتح کردن · مجذوب کردن · محکم گرفتن · منکوب کردن · چمباتمه زدن · گرفتن
  • تسلط داشتن · غالب امدن · قاطع بودن · متلاطم شدن · مسلط بودن · گرفتن
اضافه کردن

ترجمه های "valta" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه