ترجمه "virka" به فارسی
اداره, اجازه نامه, ارباب رعیتی بهترین ترجمه های "virka" به فارسی هستند.
virka
noun
verb
دستور زبان
-
اداره
noun -
اجازه نامه
noun -
ارباب رعیتی
noun
-
ترجمه های کمتر
- تابع
- خوابگاه کشتی
- دفتر
- پروانه
- یادداشت مختصر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " virka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "virka" با ترجمه به فارسی
-
سرزنده · فاسد · فنری · پر نیرو · پرحرارت
-
دفتر نخست وزیری · مقام نخست وزیری · نخست وزیری
-
گفتن
-
سفارت
-
فعال در کارهای حقوقی
-
منصوب نمودن · نصب کردن · کار گذاشتن
-
تقدم
-
جمله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن