ترجمه "voimaton" به فارسی
عاجز, محسوب نشده, ناتوان بهترین ترجمه های "voimaton" به فارسی هستند.
voimaton
adjective
دستور زبان
-
عاجز
adjectiveJoku niin heikko, niin voimaton, pelasti minut.
يه عاجز ضعيف ، نجاتم داد.
-
محسوب نشده
adjective -
ناتوان
adjective6 Ihminen on samalla tavalla vähäinen ja voimaton verrattuna voiman Jumalaan Jehovaan.
۶ به همین شکل، انسان در مقابل قدرت یَهُوَه خدا خود را ناچیز و ناتوان احساس میکند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " voimaton " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن