ترجمه "Inverse" به فارسی

وارون ضربی, برعکس, برگشته بهترین ترجمه های "Inverse" به فارسی هستند.

Inverse
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • وارون ضربی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Inverse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

inverse adjective noun verb masculine دستور زبان

Qui est inversé, par rapport à l’ordre, à la nature ou à l'effet.

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • برعکس

    adjective m;f

    Et si la situation était inversée, Nick serait dans la même position.

    اگر این موقعیت برعکس بود، نیک در موقعیتی مشابه بود.

  • برگشته

    adjective m;f

    Le temps s'est inversé.

    زمان بالاخره به عقب برگشت

  • معکوس

    adjective masculine

    C'est le seul moyen pour inverser ce qu'il m'est arrivé.

    فقط یه راه واسه معکوس کردن اتفاقی که واسم افتاده هست.

  • وارونه

    adjective m;f

    Le côté intérieur de notre nature a une logique morale et souvent une logique inversée.

    رویه درونی طبیعت مان منطقی اخلاقی و اغلب منطقی وارونه است.

عباراتی شبیه به "Inverse" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Inverse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه