ترجمه "admirateur" به فارسی
بازیگر عمده, طرفدار, فن بهترین ترجمه های "admirateur" به فارسی هستند.
admirateur
noun
masculine
دستور زبان
amusement (fun)
-
بازیگر عمده
noun masculine -
طرفدار
noun masculineSon dernier admirateur vient de mourir.
آخرين طرفدار " گراهام پارکر " همين الان از کهولت سن مرد.
-
فن
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- هوادار
- پیش کسوت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " admirateur " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "admirateur" با ترجمه به فارسی
-
طرفدار · فن · هوادار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن