ترجمه "baie" به فارسی

خلیج, میوه, سته بهترین ترجمه های "baie" به فارسی هستند.

baie noun adjective verb feminine دستور زبان

Fruit charnu [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • خلیج

    noun

    échancrure du littoral

    On va sur la baie pour traîner si tu veux venir.

    ما میخوایم برای گشت و گذار بریم سمت خلیج اگه دلت میخواد بیای

  • میوه

    noun feminine

    Qu'elle vous avait donné un mélange de Galerina séché et de baies de genévrier.

    اون گفته که به شما یه مخلوط از گالرینای خشک شده و میوه سرو کوهی داده

  • سته

    noun feminine

    type de fruit charnu, en général indéhiscent et contenant une ou plusieurs graines

  • ترجمه های کمتر

    • شرم
    • توت
    • جو
    • جوی
    • حبه
    • خلیج کوچک
    • دانه
    • ستهها
    • شاه نشین
    • شفت
    • ميوههاي ستهاي
    • میوه توتی
    • میوههای نرم
    • نهر
    • نيامكها
    • پنجره بزرگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " baie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "baie"

عباراتی شبیه به "baie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "baie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه