ترجمه "borne" به فارسی
سمج, مرز, هزارمتر بهترین ترجمه های "borne" به فارسی هستند.
borne
noun
feminine
دستور زبان
une borne (séparée d’une distance d’un ri, environ 4 km)
-
سمج
adjective -
مرز
noun feminineMais le scepticisme enthousiaste n'est pas l'ennemi d'un optimisme sans bornes.
اما اشتیاق به شک و تردید منافاتی با خوش بینی بی حد و مرز ندارد.
-
هزارمتر
noun feminine
-
ترجمه های کمتر
- کله شق
- کیلومتر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " borne " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "borne"
عباراتی شبیه به "borne" با ترجمه به فارسی
-
تجهیزات آبیاری · پخشكنندهها
-
بيماري برنا · بيماري منقار و پر طوطيان · بيماريهاي ويروسي · تريستزاي مركبات · ویروسزدگیها
-
تعيين کردن حدود
-
سرتق · سمج · کله شق
-
زیرینه و زبرینه
-
سرتق · سمج · کراندار · کله شق
-
milestone
-
مجموعه کراندار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن