ترجمه "bronze" به فارسی
برنز, مفرغ, برنزی بهترین ترجمه های "bronze" به فارسی هستند.
bronze
noun
masculine
دستور زبان
Alliage
-
برنز
J’ai aussi trempé dans la contrebande de diamants, d’or et de bronze.
کارم به جایی رسید که وارد قاچاق الماس، طلا و برنز شدم.
-
مفرغ
noun masculinealliage de cuivre et d'étain
-
برنزی
adjective masculineLa composition chimique de nos sculptures de bronze permettrait de les reconnaître pendant plus de 10 millions d'années.
ترکیب شیمیایی مجسمههای برنزی ما آنها را برای ۱۰ میلیون سال قابل تشخیص میکند.
-
شی مفرغی
objet en bronze
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bronze " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bronze"
عباراتی شبیه به "bronze" با ترجمه به فارسی
-
زاغ آمریکایی معمولی
-
ویروس پژمردگی لکهای گوجهفرنگی
-
نشان برنز
-
زاغ درختی دمپارویی سیاه
-
برنزه · سیاهچرده
-
تابیدن
-
عصر برنز
-
عصر برنز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن