ترجمه "cadre" به فارسی

قاب, موقعيت, کادر بهترین ترجمه های "cadre" به فارسی هستند.

cadre noun verb masculine دستور زبان

bordure d'un ouvrage, châssis [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • قاب

    noun

    Structure rigide portante qui sert de soutien à des panneaux ou portes.

    est dans un cadre devant moi pendant que j'ai travaillé sur tous mes livres.

    قاب کرده ام و موقع نوشتن کتاب ها جلوی رویم می گذارم.

  • موقعيت

    noun masculine

    Position ou statut concernant les conditions et des circonstances.

  • کادر

    noun masculine

    En réfléchissant, vous voilà au centre du cadre.

    و من فکر کردم٬ چه خوب. شما را داخل کادر دارم.

  • ترجمه های کمتر

    • اجرايی
    • تشریح
    • تلکسوپ
    • رئیس
    • زمینه
    • ساختمان بدن
    • سازمان بدن
    • قاب عکس
    • قماش
    • محصول
    • مدير اجرايي
    • مدیر
    • مفهوم
    • پارچه
    • چارچوب
    • چهارچوبه
    • کالبد
    • کالبدشناسی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cadre " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cadre" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cadre" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه