ترجمه "capteur" به فارسی

حسگر, حسگرها, آشكارسازها بهترین ترجمه های "capteur" به فارسی هستند.

capteur noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • حسگر

    On a de nombreux capteurs sur la voiture pour mesurer les choses.

    يك عالم حسگر روى ماشين داريم كه چيزها رو اندازه مىگيرند.

  • حسگرها

    Les mouches excellent dans le type de capteurs sensoriels qu'elles ont pour résoudre ce problème.

    مگسها در انواع حسگرها سرآمدند که باعث مشکل تر شدن اوضاع میشه.

  • آشكارسازها

    noun masculine
  • ترجمه های کمتر

    • ترانسفورماتور
    • حساس
    • حسی
    • ردیاب
    • نقشهبردار موضوعي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " capteur " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "capteur" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "capteur" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه