ترجمه "charger" به فارسی

اجازه دادن, بار زدن, بار کردن بهترین ترجمه های "charger" به فارسی هستند.

charger verb دستور زبان

Imposer ou demander comme prix. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه دادن

    verb
  • بار زدن

    verb

    Je parie qu'il t'a dit de me tuer dés qu'on aurait chargé.

    شرط مي بندم جوکر بهت گفته به محض بار زدن پول ها منو بکشي

  • بار کردن

    verb

    Impossible d' initialiser et charger le carnet d' adresses pour la synchronisation

    قادر به مقداردهی اولیه و بار کردن کتاب نشانی برای همگام‌سازی نیست

  • ترجمه های کمتر

    • بارگیری کردن
    • تاسیس کردن
    • تشکیل دادن
    • حمله کردن
    • قدرت دادن
    • محرمانه گفتن
    • وکالت دادن
    • کاندید کردن
    • یاد دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " charger " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "charger" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "charger" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه