ترجمه "colonie" به فارسی
مستعمره, استعمار, مهاجرنشین بهترین ترجمه های "colonie" به فارسی هستند.
colonie
noun
feminine
دستور زبان
Groupe de plantes ou d'animaux de la même espèce qui vivent étroitement liés. [..]
-
مستعمره
territoire extérieur sous le contrôle d'un État
Les petits esclaves de ma future colonie robotique.
آماده اين که برده هاي مستعمره روباتي ام بشين ؟
-
استعمار
noun feminine -
مهاجرنشین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " colonie " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "colonie"
عباراتی شبیه به "colonie" با ترجمه به فارسی
-
پرگنههاي زنبور عسل · پرگنههای زنبور · کلنیهای زنبور
-
مرگ کلنی زنبور عسل
-
شمارش سلول · شمارش پرگنه · شمارش یاخته · فلوسیتومتری
-
پرگنههای زنبور
-
مستعمرات سیزدهگانه
-
سیتوکینها · فاكتور تحريككننده پرگنه · فاكتور نكروز تومور · لنفوكينها · مونوكينها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن