ترجمه "concourir" به فارسی

رقابت کردن, دنبال چیزی دویدن, رقیب شدن بهترین ترجمه های "concourir" به فارسی هستند.

concourir verb دستور زبان
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • رقابت کردن

    verb

    Aydah Al Jahnani elle aussi a pris ce risque, et elle s'est lancée dans le concours du Poète des Millions.

    آیدا ال جهانی هم خطراتی رو پذیرفت، و خودش رو نشون داد برای رقابت کردن در مسابقه شعر میلیون ها.

  • دنبال چیزی دویدن

    verb
  • رقیب شدن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " concourir " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "concourir" با ترجمه به فارسی

  • نمايشهای محصولات کشاورزی · نمايشگاههای تجاری · نمایشگاهها
  • مسابقه ملکه زیبایی
  • مسابقه آواز یوروویژن
  • جاي خالي را تبليغ كردن
  • مسابقه اسب سواری کامل سه روزه
  • سوارکار
  • ارائه · تناقض داشتن · رقابت · ستیزه کردن · مخالفت کردن با · مسابقه · مشاجره · نمایش · همچشمی · کنکور
  • ارائه · تناقض داشتن · رقابت · ستیزه کردن · مخالفت کردن با · مسابقه · مشاجره · نمایش · همچشمی · کنکور
اضافه کردن

ترجمه های "concourir" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه