ترجمه "consultant" به فارسی
مشاور, رهنمون بهترین ترجمه های "consultant" به فارسی هستند.
consultant
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
مشاور
noun masculinepersonne qui offre des service de conseil dans son champ d'expertise
Le consultant médical d’interrégion a alors recommandé que frère Cowan rentre chez lui pour une éventuelle réaffectation missionnaire.
مشاور پزشکی ناحیّه پیشنهاد کرد که ارشد کاون برای احتمال مأموریّت دیگری به وطنش برگردد.
-
رهنمون
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consultant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "consultant" با ترجمه به فارسی
-
رهنمون
-
اعطا کردن · درد دل کردن · مراجعه کردن · مشورت کردن · نگاه کردن
-
اعطا کردن · درد دل کردن · مراجعه کردن · مشورت کردن · نگاه کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن