ترجمه "cookie" به فارسی
کوکی, کلوچه بهترین ترجمه های "cookie" به فارسی هستند.
cookie
noun
masculine
دستور زبان
-
کوکی
nounJ'ai un truc qui s'appelle "cookie versus linge".
خُب اگر من قانون سادگی را ساده کنم، من چیزی به نام کوکی در مقابل لباسشویی دارم.
-
کلوچه
nounbiscuit sec et rond aux pépites de chocolat
Par pitié, dis-moi que c'est une recette pour des cookies ensorcelés.
خواهش مي کنم بهم بگو که اين يه دستورپخت براي کلوچه هاي جادوييه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cookie " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن