ترجمه "coordonner" به فارسی
مختص, هماهنگ کردن بهترین ترجمه های "coordonner" به فارسی هستند.
coordonner
verb
دستور زبان
-
مختص
adjective -
هماهنگ کردن
verbIls ont infiltré les lieux et coordonné leurs attaques.
اونها به اهدافشون نفوذ ميکنن و سپس حمله رو هماهنگ کردند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coordonner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "coordonner" با ترجمه به فارسی
-
ارتفاع (ستارهشناسی)
-
دستگاه مختصات جغرافیایی
-
زمان هماهنگ جهانی
-
دستگاه مختصات کروی
-
اطلاعات تماس
-
دستگاه مختصات سماوی
-
مختصات تعمیمیافته
-
جفت مختصاتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن