ترجمه "corde" به فارسی

طناب, رسن, رشته بهترین ترجمه های "corde" به فارسی هستند.

corde noun verb feminine دستور زبان

Tortis fait ordinairement de chanvre et quelquefois de coton, de laine, etc. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • طناب

    noun

    corps long, flexible, résistant, rond, composé de fils tortillés

    Je lui ai dit de ne pas lâcher la corde, mais c'est ce qu'elle a fait.

    من به او گفتم آن طناب را ول نکند، ولی او این کار را کرد.

  • رسن

    noun feminine
  • رشته

    noun

    Ouais, ils ne savaient rien sur la théorie des cordes.

    آره ، اونا هيچي از تئوري رشته اي نمي دونستند.

  • ترجمه های کمتر

    • تار
    • ريسمان
    • ريسمانهاي سيمي
    • ریسمان
    • ریسمانها
    • زه
    • عصب
    • لافند
    • وتر
    • وتر دایره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " corde " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Corde
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • طناب (ساختمان داده)

  • کرد (یکا)

    unité de volume

تصاویر با "corde"

عباراتی شبیه به "corde" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "corde" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه