ترجمه "corde" به فارسی
طناب, رسن, رشته بهترین ترجمه های "corde" به فارسی هستند.
corde
noun
verb
feminine
دستور زبان
Tortis fait ordinairement de chanvre et quelquefois de coton, de laine, etc. [..]
-
طناب
nouncorps long, flexible, résistant, rond, composé de fils tortillés
Je lui ai dit de ne pas lâcher la corde, mais c'est ce qu'elle a fait.
من به او گفتم آن طناب را ول نکند، ولی او این کار را کرد.
-
رسن
noun feminine -
رشته
nounOuais, ils ne savaient rien sur la théorie des cordes.
آره ، اونا هيچي از تئوري رشته اي نمي دونستند.
-
ترجمه های کمتر
- تار
- ريسمان
- ريسمانهاي سيمي
- ریسمان
- ریسمانها
- زه
- عصب
- لافند
- وتر
- وتر دایره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " corde " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Corde
-
طناب (ساختمان داده)
-
کرد (یکا)
unité de volume
تصاویر با "corde"
عباراتی شبیه به "corde" با ترجمه به فارسی
-
باریدن
-
استفاده زيادي
-
طناببازی
-
نظریه ریسمان
-
اپيگلوت · حنجره · سوتك · طنابهاي صوتي · پردههای صوتی
-
ارکستر زهی
-
ساز زهی · سازهای زهی
-
دمبوره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن