ترجمه "cousin" به فارسی
دخترخاله, دختردائی, دخترعمه بهترین ترجمه های "cousin" به فارسی هستند.
cousin
noun
masculine
دستور زبان
Le fils du frère ou soeur du parent d'une personne. [..]
-
دخترخاله
nounLena et moi, on est plus des sœurs que des cousines.
من و " لينا " بيشتر شبيه خواهريم تا دخترخاله.
-
دختردائی
noun -
دخترعمه
noun
-
ترجمه های کمتر
- دخترعمو
- پسرخاله
- پسردائی
- پسرعمه
- پسرعمو
- خاله زاده
- عمه زاده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cousin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cousin
Cousin (Seychelles)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Cousin" در فرهنگ لغت فرانسوی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cousin در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "cousin" با ترجمه به فارسی
-
خاله زاده · خویشاوندی همنیایی · عمه زاده
-
خاله زاده · دخترخاله · دختردائی · دخترعمه · دخترعمو · عمه زاده · پسرخاله · پسردائی · پسرعمه · پسرعمو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن