ترجمه "direct" به فارسی
راهنمايى کردن, مستقیم بهترین ترجمه های "direct" به فارسی هستند.
direct
adjective
noun
adverb
masculine
دستور زبان
direct (par ex. train)
-
راهنمايى کردن
adjective -
مستقیم
adverb masculineY a-t-il une liaison directe entre Varsovie et Berlin ?
آیا یک ارتباط مستقیم بین ورشو و برلین وجود دارد؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " direct " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "direct" با ترجمه به فارسی
-
بازاریابی مستقیم · فروش سر مزرعه · فروشگاههای سر مزرعه
-
مفعول
-
ضربه آزاد مستقیم
-
دموکراسی مستقیم
-
اقدام عملی
-
بذرافشانی مستقیم · بذركاري مستقيم · نشاكاري
-
فیلم ویدیویی
-
رقابتهای تکحذفی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن