ترجمه "entrave" به فارسی
مانع, بازماندگی, بند بهترین ترجمه های "entrave" به فارسی هستند.
entrave
noun
verb
feminine
دستور زبان
Un bloc de bois nouée autour de la jambe, qui était utilisé sur des chevaux ou des prisonniers pour les empêcher de s'enfuir. [..]
-
مانع
noun feminineLes six derniers mois se sont écoulés rapidement pendant que l’œuvre de l’Église est allée de l’avant sans entraves.
شش ماه گذشته به سرعت سپری شده همچنانکه کار کلیسا بدون مانع پیش رفته است.
-
بازماندگی
noun feminine -
بند
noun feminine
-
ترجمه های کمتر
- حصار
- سد
- غل و زنجیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " entrave " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "entrave" با ترجمه به فارسی
-
آبستراکسیون
-
بستن · خجالت دادن · دشوار کردن · شرمسار شدن · قرار گرفتن · مانع شدن · مختل کردن · مسدود کردن · ممانعت کردن
-
آغلهای انفرادی مقید
-
بستن · خجالت دادن · دشوار کردن · شرمسار شدن · قرار گرفتن · مانع شدن · مختل کردن · مسدود کردن · ممانعت کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن