ترجمه "essentiel" به فارسی
ضروری, جان کلام, شور بهترین ترجمه های "essentiel" به فارسی هستند.
essentiel
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Dont on a besoin pour un but ou une raison précis.
-
ضروری
adjectiveL’acquisition de la vision de ce que je pouvais devenir a été essentielle pour ma progression.
پرورش دادن آنچه که میتوانستم بشوم برای پیشرفتم ضروری بود.
-
جان کلام
noun masculine -
شور
noun
-
ترجمه های کمتر
- ضروري
- قوت
- مطلب عمده
- نکته مهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " essentiel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "essentiel" با ترجمه به فارسی
-
اسیدهای چرب ضروری
-
آمینو اسیدهای ضروری · اسیدهای آمینه ضروری
-
محصولات خوشبو · محصولات روغن ضروری · محصولات طعمدهنده · محصولات معطر · گياهان روغن ضروري
-
محصولات طعمدهنده (روغنهاي ضروري)
-
محصولات معطر (روغنهاي ضروري)
-
اسانس · روغنهاي آروماتيك · روغنهاي فرار · روغنهای ضروری
-
اسانسها (روغنهاي ضروري)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن