ترجمه "faire" به فارسی
کردن, است, بودن بهترین ترجمه های "faire" به فارسی هستند.
faire
verb
دستور زبان
Créer, produire, fabriquer [..]
-
کردن
verbCréer, produire, fabriquer [..]
Je me suis toujours demandé ce que ça ferait d'avoir des frères et sœurs.
من همیشه خیال می کردم برادر و خواهر داشتن چگونه است.
-
است
verbSoixante minutes font une heure et soixante secondes font une minute.
شصت دقیقه یک ساعت است، و یک دقیقه از شصت ثانیه تشکیل میشود.
-
بودن
verbPas beaucoup, mais assez pour savoir comment faire.
خيلي نه ، ولي به اندازه اي بودن که با رفتارشون آشنا بشيم.
-
ترجمه های کمتر
- به
- كردن
- اغوا کردن
- اماده رفتن
- انجام دادن
- ایجاد کردن
- بدار زدن
- بس بودن
- بسنده بودن
- به درازا کشیدن
- بی میل بودن
- تاسیس کردن
- تامل کردن
- جنجال
- جهش کردن
- حاضر کردن
- دخل کردن
- درآمد داشتن
- دوام داشتن
- دوام کردن
- دوش گرفتن
- ساختن
- سبب شدن
- طول کشیدن
- قطع کردن
- مردد بودن
- منعکس شدن
- مهیا کردن
- نوبت داشتن
- نوبت شدن
- هدف گیری کردن
- پختن
- کافی بودن
- کفایت کردن
- کمانه کردن
- کَردَن
- کُن
- گذراندن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " faire " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "faire"
عباراتی شبیه به "faire" با ترجمه به فارسی
-
رفیق · شخص تابع · شخص وابسته · هم اطاق
-
پشتک زدن
-
حقیقت · فاکت · قباله · کار · کردار
-
جلوگيرى کردن
-
نشاندن
-
دوست داشتن · عاشق بودن
-
صبح های فراغت و بیکاری در رختخواب لمیدن
-
روی ترش كردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن