ترجمه "filtre" به فارسی

فیلتر, صافی, پالایهها بهترین ترجمه های "filtre" به فارسی هستند.

filtre noun verb masculine دستور زبان

dispositif pour séparer [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • فیلتر

    Tout objet, mécanisme, appareil ou procédure servant à séparer ou à isoler. [..]

    Donc on filtre ce qui a trait au coeur, et si je veux savoir ça.

    خوب، قلب فیلتر شده است، بنابراین اگر درباره آن کنجکاو باشم.

  • صافی

    noun masculine

    Les Pharisiens ‘ filtraient le moustique mais avalaient le chameau ’.

    فریسیان ‹پشه را صافی میکردند و شتر را فرو میبردند›

  • پالایهها

    Bouton de suppression de filtre Ce bouton supprime le filtre surligné de la liste des filtres

    دکمۀ حذف پالایه این دکمه ، پالایۀ مشخص‌شده را از فهرست پالایه‌ها حذف می‌کند

  • ترجمه های کمتر

    • صافیها
    • فیلتر الکترونیکی
    • فیلترها
    • نشت کردن
    • پالودن
    • چکیدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " filtre " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "filtre"

عباراتی شبیه به "filtre" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "filtre" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه