ترجمه "fini" به فارسی
انجام شده, وقوع یافته بهترین ترجمه های "fini" به فارسی هستند.
fini
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
Arrivé à son terme. [..]
-
انجام شده
adjectiveDans le système des soins de santé, si vous êtes dans la moyenne, vous êtes fini.
در سیستم مراقبت بهداشتی ، اگر شما به حد میانگین برسید ، کار شما انجام شده است .
-
وقوع یافته
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fini " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fini" با ترجمه به فارسی
-
انتها · تمام شدن · تمام کردن · ختم کردن · دست کشیدن · مردن · موقوف شدن · گرفتن
-
ماشین های تعین پذیر حالات متناهی
-
مجموعه متناهی
-
کالای ساختهشده
-
گروه متناهی
-
قضیه مقدار میانگین
-
روش حجم محدود
-
هندسه متناهی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن