ترجمه "gingembre" به فارسی
زنجبیل, تحریک کردن, حال بهترین ترجمه های "gingembre" به فارسی هستند.
gingembre
noun
masculine
دستور زبان
Plante pérenne de rhizomes aromatiques densément ramifiés avec des tiges comme les roseaux.
-
زنجبیل
nounrhizome [..]
des haricots et du gingembre entre les troncs pour réduire la compétition pour les arbres,
و لوبیا و زنجبیل را هم در بین آن ها، با هدف کاهش رقابت بین درخت ها
-
تحریک کردن
verb masculine -
حال
noun masculineUne vodka et un soda au gingembre pour ton estomac fragile.
برات وودكا و آبجو اوردم كه يه حال اساسي به شيكمت بدي
-
ترجمه های کمتر
- حرارت
- زنجبیل پرورده
- زنجبیلی
- نیرو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gingembre " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "gingembre"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن