ترجمه "glissant" به فارسی

لیز, ابریشمی, صاف بهترین ترجمه های "glissant" به فارسی هستند.

glissant adjective verb masculine دستور زبان

Sur quoil’on glisse facilement.

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • لیز

    adjective

    Je gesticulais et l'assiette m'a glissé des mains!

    من فقط ژست گرفته بودم که بشقاب از دستم لیز خورد

  • ابریشمی

    adjective
  • صاف

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • نرم
    • چرب و نرم
    • یکدست کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " glissant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "glissant" با ترجمه به فارسی

  • لیز
  • اسكيت كردن -اسكيت · به سرقت بردن · دزدیدن · دستبرد زدن · ساحل · سریدن · سُر خوردن
  • کشیدن
  • اسکیتسواری
  • کشیدن و رها کردن
  • لیز
  • کشیدن
  • اسكيت كردن -اسكيت · به سرقت بردن · دزدیدن · دستبرد زدن · ساحل · سریدن · سُر خوردن
اضافه کردن

ترجمه های "glissant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه