ترجمه "gorge" به فارسی
گلو, حلق, تنگ بهترین ترجمه های "gorge" به فارسی هستند.
gorge
noun
verb
feminine
دستور زبان
anatomie [..]
-
گلو
nounpartie du cou antérieure à la colonne vertébrale
Et le fait de fumer explique la gorge.
و کشيدن سيگاري تورم گلو رو توضيح ميده
-
حلق
nounJ'ai regardé sa gorge, et elle était un peu rose.
داخل حلق او را نگاه کردم، کمی صورتی بود.
-
تنگ
adjective nounravin escarpé
Je peux déjà sentir ma gorge enfler.
الانشم دارم حس میکنم که گلوم داره تنگ میشه
-
ترجمه های کمتر
- تنگهها
- حلقوم
- ژرفدرهها
- گردنه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gorge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "gorge"
عباراتی شبیه به "gorge" با ترجمه به فارسی
-
مرغ قصاب ابلق
-
سینه سرخ
-
مرغ طوفان پولینزی
-
برگشت · برگشت خون
-
التهاب حلق · التهاب گلو · گلو درد · گلودرد
-
دانهخوار تهزرد جنوبی
-
گلوآبی
-
مرغ مگس یاقوتگردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن