ترجمه "graine" به فارسی

تخم, دانه, بذر بهترین ترجمه های "graine" به فارسی هستند.

graine noun verb feminine دستور زبان

Ovule fécondé qui donne de nouvelles plantes après dispersion et germination. [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • تخم

    noun

    Afin de résoudre un problème de santé publique, l'agence a semé les graines d'un autre problème.

    و به منظور حل یک معضل بهداشت عمومی دفتر نمایندگی در حال کاشتن تخم مشکل دیگری است.

  • دانه

    noun feminine

    Ovule fécondé qui donne de nouvelles plantes après dispersion et germination.

    Si vous êtes en Chine, vous pourriez utiliser des enveloppes de graines de riz ou de coton.

    اگر شما در چین هستید، ممکن است شما از پوسته برنج و یا پوست پنبه دانه استفاده کنید.

  • بذر

    noun

    structure qui contient et protège l'embryon végétal

    Ma grand-mère utilisait de vieux sachets de graines pour tapisser la salle de bains.

    مادر بزرگم بستههای کهنه بذر را نیز برای پوشش دادن دیوارهای حمام استفاده میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • بذرها
    • تُخم
    • اصل
    • باضافه
    • بذرها (گیاهشناختی)
    • بزر
    • جنین
    • حباب
    • ریشه
    • نطفه
    • گندمهها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " graine " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "graine"

عباراتی شبیه به "graine" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "graine" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه