ترجمه "grand" به فارسی

بزرگ, وسيع, بزرگسال بهترین ترجمه های "grand" به فارسی هستند.

grand adjective noun masculine دستور زبان

De hauteur importante [..]

+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگ

    adjective

    Le plus grand bonheur se trouve dans la liberté.

    بزرگ ترین خوشبختی در آزادی یافت می شود.

  • وسيع

    adjective

    Tu es donc au courant de la situation dans laquelle se trouve notre grande nation.

    پس از موقعيتي که بالاخره کشور وسيع ما بهش مي رسه ، آگاه هستيد

  • بزرگسال

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • جادار
    • مه
    • والا
    • bozorg
    • الدنگ
    • برجسته
    • بلند
    • بُزُرگ
    • بیش ازاندازه
    • جالب
    • خوش تیپ
    • خوش قیافه
    • خوش لباس
    • خیلی
    • درانتظار
    • راحَت
    • زیاد
    • سترگ
    • سرشار
    • شیک
    • شیک پوش
    • عجیب
    • عظیم
    • فراخ
    • فراوان
    • قابل ملاحظه
    • متمایز
    • محوطه قلعه
    • مفصل
    • هلویی
    • وافر
    • پربار
    • گُنجا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "grand"

عباراتی شبیه به "grand" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه