ترجمه "grand-papa" به فارسی
بابابزرگ, پدربزرگ, پدر بزرگ بهترین ترجمه های "grand-papa" به فارسی هستند.
grand-papa
noun
masculine
-
بابابزرگ
J'ai un fils de cinq ans qui m'appelle grand-papa.
من يه بچه ي پنج ساله دارم که صدام ميکنه بابابزرگ
-
پدربزرگ
noun masculineGrand-papa Jim Jim nous laisse regarder Les Dents de la mer!
پدربزرگ جيم جيم اجازه داد فيلم آروارها رو ببينيم
-
پدر بزرگ
nounGrand-papa va nous garder.
پدر بزرگ براي مراقبت از ما مياد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grand-papa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن