ترجمه "griffe" به فارسی
چنگ, چنگال, منقار بهترین ترجمه های "griffe" به فارسی هستند.
griffe
noun
verb
feminine
دستور زبان
Extension pointue et courbée, qui se trouve à la fin d'un doigt ou, chez les arthropodes, du tarse. [..]
-
چنگ
nounOngle pointu de certains animaux [..]
On dirait que Rita en a griffé un.
به نظر که " ريتا " به يکيشون از پُشت چنگ انداخته.
-
چنگال
noun feminineOn pensait qu'un chaton n'avait pas besoin de ses griffes.
حس کرديم گربه کوچولو چنگال هاش رو لازم نداره.
-
منقار
noun
-
ترجمه های کمتر
- منگنه
- ناخن
- پاشنه
- پاشنه پا
- چنگ زدن
- گاز انبر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " griffe " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "griffe"
عباراتی شبیه به "griffe" با ترجمه به فارسی
-
کفشک (دوربین)
-
بیماری خراش گربه
-
برش · خط بد · ساییدگی · شکاف · چنگ زدن
-
برش · خط بد · ساییدگی · شکاف · چنگ زدن
-
برش · خط بد · ساییدگی · شکاف · چنگ زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن