ترجمه "hauteur" به فارسی
ارتفاع, بلندی, اوج بهترین ترجمه های "hauteur" به فارسی هستند.
hauteur
noun
feminine
دستور زبان
La distance entre le bas et le haut de quelquechose. [..]
-
ارتفاع
nounLes mots inscrits au-dessus de la porte du théâtre faisaient un mètre de hauteur.
کلمات بالای در تئاتر یک متر ارتفاع داشت.
-
بلندی
noun feminineتوضیحاتی درباره بلندی اجسام
La hauteur du support était réglable, et les roues pouvaient très bien suivre les sillons d’un chemin de campagne.
بلندی آن قابل تنظیم و بر روی آثار چرخهای کالسکه در جادهٔ خاکی به راحتی قابل حرکت بود.
-
اوج
noun femininela hauteur et l'angle et l'orientation et la direction,
اوج گیری ، انحراف، چرخیدن، غلتیدن و جهت گیری است را دریافت می کند
-
ترجمه های کمتر
- بحران
- راس
- قامت
- قد
- قدر وقیمت
- مرتفعترین نقطه
- مقام رفیع
- منتها
- منتها درجه
- منزلت
- نواک
- نیم روز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hauteur " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hauteur" با ترجمه به فارسی
-
ارتفاع
-
برآورده کردن
-
ترازهای آب
-
ارتفاع نسبی
-
ترس از بلندی
-
مجتمع مسکونی
-
قطر ارتفاع برابر سينه · قطر برابر سینه
-
ارتفاع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن