ترجمه "image" به فارسی
تصویر, قاب, نگاره بهترین ترجمه های "image" به فارسی هستند.
image
noun
verb
feminine
دستور زبان
scène(théâtre) [..]
-
تصویر
nounUne image vaut mille mots.
یک تصویر به اندازهٔ هزار کلمه میارزد.
-
قاب
nounTu as toute l'histoire en image.
خیلی چیزا تو قاب داری ؟
-
نگاره
nounreprésentation visuelle, voire mentale, de quelque chose
-
ترجمه های کمتر
- اصل ماده
- تصوير
- تصویر (ریاضیات)
- تمثال
- شخصی
- شخصیت ها
- شرح حال
- شکل اولیه
- صورت خیالی
- طرح
- مختصر
- نمونه
- نمونه اصلی
- پیش گونه
- پیکر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " image " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "image"
عباراتی شبیه به "image" با ترجمه به فارسی
-
تصویر موزاییکی
-
تصویر Windows
-
ارائه تصویر
-
مدیریت برند
-
گرافیک برداری
-
اسپم تصویری
-
پستصویر
-
لوله شعاع كاتدي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن