ترجمه "installer" به فارسی
منصوب نمودن, نشاندن, نصب کردن بهترین ترجمه های "installer" به فارسی هستند.
installer
verb
دستور زبان
-
منصوب نمودن
verb -
نشاندن
فعل -
نصب کردن
verbAinsi cette femme, la mère de ce garçon a fait installer des latrines en quelques heures.
بنابراین این زن، مادر این پسر این مستراح را در عرض چند ساعت نصب کرد.
-
کار گذاشتن
verbJe veux savoir pourquoi ils ont tué son chat et installé des caméras.
فایده کشتن گربه اش و دوربین کار گذاشتن چی بوده ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " installer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "installer" با ترجمه به فارسی
-
نصب کننده Windows
اضافه کردن مثال
اضافه کردن