ترجمه "instrument" به فارسی
اسباب, ابزار, اجرا بهترین ترجمه های "instrument" به فارسی هستند.
instrument
noun
masculine
دستور زبان
Objet produisant une action [..]
-
اسباب
noun masculine -
ابزار
noun masculineJe suis ici aujourd'hui pour vous parler de l'utilisation du fusil comme instrument de paix et de stabilité.
امروز اینجا ایستاده ام که درباره استفاده اسلحه به عنوان ابزار صلح و پایداری بگویم.
-
اجرا
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- ادوات كشاورزي
- الت
- انجام
- تاسيسات
- تجهیزات
- ساز
- فلان چیز
- لوازم آشپزخانه
- ماشينآلات
- وسیله
- چیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " instrument " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "instrument"
عباراتی شبیه به "instrument" با ترجمه به فارسی
-
انعقاد · تصدیق · تصویب
-
ابزارآلات هواشناسي · ابزارهای هواشناسی · تانكهاي تبخير · تبخیرسنجها · ثبتكنندههاي باد · خورتابهسنجها · سپیداییسنجها · پرتوسنجها
-
ساز
-
ساز کوبهای
-
ابزارهای جراحی
-
ساز موسیقی الکترونیک
-
ساز کلیدی
-
بازیابگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن