ترجمه "interface" به فارسی

رابط, رابط (رایانش), واسط بهترین ترجمه های "interface" به فارسی هستند.

interface noun verb feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

فرانسوی-فارسی فرهنگ لغت

  • رابط

    noun

    Donc on voulait élaborer une interface de ce genre aux Bahamas, mais dans un milieu plus naturel.

    خوب ما مىخواستيم رابط كاربرى اين چنينى را در باهاماس داشته باشيم، اما در تنظيماتى طبيعىتر.

  • رابط (رایانش)

    couche limite entre deux éléments par laquelle ont lieu des échanges et des interactions

  • واسط

    noun feminine

    La connexion réseau n' est peut-être pas configurée correctement, ou bien l' interface réseau n' est pas activée

    ممکن است اتصال شبکه نادرست پیکر‌بندی شود ، یا ممکن است واسط شبکه فعال نشود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interface " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "interface" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "interface" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه