ترجمه "jeu" به فارسی
بازی, افلیج, انتقام گرفتن بهترین ترجمه های "jeu" به فارسی هستند.
jeu
noun
masculine
دستور زبان
Divertissement, activité ludique [..]
-
بازی
nounactivité de loisirs [..]
Le jeu télévisé auquel j'avais participé n'existe plus.
آن بازی تلوزیونی، که من در آن شرکت کردم، دیگر وجود ندارد.
-
افلیج
adjective masculine -
انتقام گرفتن
verb
-
ترجمه های کمتر
- انجام دهنده
- ایفای نمایش
- بازی کردن
- بازیگری
- جست
- جست وخیز
- خوش طبعی
- رقص
- زدن توپ
- سرسری گرفتن
- سرور و نشاط
- سهل
- شوخی
- طعنه
- عامل
- غیر مداوم
- فاسد
- فعال
- قمار بازی
- لطیفه
- مسخره
- نسیم
- هنرپیشه شدن
- پرحرارت
- چلاق
- کنشی
- گوشه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jeu " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "jeu"
عباراتی شبیه به "jeu" با ترجمه به فارسی
-
قمار
-
بازی ویدئویی چندنفره
-
تیله
-
بازی مرورگر
-
بازیهای پارالمپیک
-
بازی مجموع-صفر
-
انواع ژانر بازی های ویدیویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن